فراموشی

با قدم های من راه می رود

مردی که دستانش را               

در جیب بارانی اش جا گذاشته

وچشمانش را پشت قاب عینک

به هر کس می رسد             سر تکان می دهد.

وهر گاه با نام کوچک من صدایش می زنند

برمی گردد

وهمیشه پشت در،یادش می افتد

کلید را در جیب بارانی من جا گذاشته و مرا در خیابان!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد