آرام ترازخواب درختان

می دانم دیر کرده ام.می دانم خیابان ها تمام شده اندوپاهای من هنور نرسیده اند.می دانم بنفشه های پارسال دیگر بر نمی گردندوعقربه ها حتی یک ثانیه هم منتظر نمی مانند.

پاره های روحم روی دفترم،فرش کهنه ام ونان ها افتاده است.هر چه جستجو می کنم نمی توانم نام تو را لمس کنم.هر چه دستم را دراز می کنم نمی توانم ستاره ایی بچینم....

باور کن دل من اتفاقی نیست.می توانی از گل سرخی که در ترانه هایم شکفته اند بپرسی.می توانی از همه رهگذرانی که در پیاده روهای دلتنگی زیر باران مانده اند بپرسی یا نه از اولین پرنده ای که فردا بیدار می شود.

من سالهاست که تورا می شناسم.شبی همراه یک شهاب کوچک بر پشت بام خانه تو افتادم.هر روز صدایم را در بوته های یاس پنهان می کردم وتوبی آنکه مرا بشناسی از حیاط گه می گذشتی صدایم را می بوییدی.کاش می توانستم باز هم سالها در باغچه ایی که روبه روی توست ساکن باشم شاخه در شاخه میخک ها ورازقی ها به تو صبح به خیر بگویم.

وقتی نگاهم می کنی،حرف هر چه هست در دهانم منجمد می شود.باور کن من یک شعر ناتمامم که از آسمانی دیگر به زمین افتاده ام واگر روزی نام تو در کنارم بنشیند غزلی خواهم شد که ..........

می دانم دیر کرده ام،خیابان ها تمام شده اندوتو پشت یک درخت مدیترانه ایی سکوت کرده ایی. دهانم در اندوه غرق شده است.به اشک هایی که در قلبم لانه کرده اند می گویم تو را صدا کنند!

*************************************************************

باران که ببارد،از پرستو می پرسم

این همه سال کجا بودی؟

بعد دستهایت را

که به سرودی هزار ساله می ماند

نشانش می دهم

ودشنه های باستانی را

یکی یکی از گلویش بیرون می آورم

باور کن ،باران که ببارد

حرفی برای گفتن پیدا می کنم.

************************************************

نامت تصویریست بدیهی

که هیچ ارسطویی به درکش نمی رسد!

************************************************

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد